تبلیغات
بلوط - مطالب عشق و عاشقی

شارژ ایرانسل

فال حافظ

دهکده ی اطلاعات

 


چگونه و چرا عاشق می شویم

عشق بازی با همسر

عشق آرامش، شادی، دوستی و... است

 

عشق را نمی توان در یک کلمه یا جمله خلاصه کرد. عشق آرامش، شادی، دوستی و... است. عشق را نمی تواند ساده پیدا کرد. اما به راستی علت آن چیست؟ ما انسان ها چگونه و چرا عاشق می شویم؟ روان شناسان سالها برای یافتن پاسخ این سوالات تحقیق کردند و در نهایت به نتایجی رسیدند که ما خلاصه ای از آنها را در اینجا برایتان آورده ایم.



ادامه مطلب
کلمات کلیدی : چگونه و چرا عاشق می شویم , عاشقی , love , خندیدن , عطر , آرامش , شادی ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : پنجشنبه 11 آذر 1395 موضوع : عشق و عاشقی      نظرات

وقتی همه با ازدواج شما مخالفند

در خانواده های ایرانی ازدواج نمی تواند بدون رضایت خانواده انجام شود. در واقع ازدواجی که با مخالفت خانواده باشد درست شبیه به بنایی است که روی شن ساخته باشید و هر زمان امکان فرو ریختن آن وجود دارد.

درباره ازدواج، شاید نتوانید رضایت صد در صدی والدینتان را کسب کنید اما حداقل باید یک رضایت نسبی وجود داشته باشد. خانواده ایرانی شباهتی به خانواده های غربی ندارد. هر چند در جوامع غربی هم رضایت والدین اهمیت دارد، به دلیل روحیه فردگرایی خیلی در مسائل یکدیگر دخالت نمی کنند. در ایران خانواده ها گسترده هستند و در واقع فرد با یک ایل و تبار ازدواج می کند، بنابراین اگر بخواهد بدون نظر والدین همسری داشته باشد مشکلاتی برایش ایجاد می شود.





ادامه مطلب
کلمات کلیدی : ازدواج , وقتی همه با ازدواج شما مخالفند , خانواده های ایرانی , زوجین , مادر شوهر , خواهر شوهر , مخالفت با ازدواج ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : شنبه 30 آبان 1394 موضوع : عشق و عاشقی اجتماعی      نظرات

خواستگارهای کوهی !
دختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه زودتر ازدوج کنه برای همین از دوستش خواست راهنمایی اش کنه

دوستش میگه : من هم تنهام ، بیا با هم بریم کوه ، چون شنیدم خیلی از مردهای آماده ازدواج و تنها برای پیدا کردن زن میرن کوه ...

اون دو تا میرن کوه
در بالای یه صخره کوه
جایی که اون دو تا هیچ کسی رو نمی بینن
تصمیم می گیرن داد بزنن
و حرف دلشون رو به کوه بگن :
- با من ازدواج می کنی ؟
.
.
.
.
و بعدش شنیدن

…… ﺑـــــــــــــــــــﺎ ﻣـــــــــــــــــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــــﯿﮑﻨـــــــــــــﯽ؟
.
ﺑــــــﺎ ﻣــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــﯿﮑﻨـــــــــــﯽ؟
.
ﺑـــﺎ ﻣــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣــــﯿﮑﻨـــــــﯼ؟
.
ﺑـﺎ ﻣــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــﯿﮑﻨــﯽ؟
.
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ازدواج

یه نگاهی به هم انداختند
لپ هاشون گل انداخته بود چون ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ پذیرفتن ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ
در حالی که از صخره پایین می اومدن گفتند نه ما می خواهیم درس بخونیم ....



کلمات کلیدی : خواستگارهای کوهی ! , خواستگاری , ازدواج , کوه , گل , گل انداختن , صخره ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : سه شنبه 31 تیر 1393 موضوع : عشق و عاشقی جالب و خواندنی اجتماعی داستان کوتاه      نظرات

کودک و مادر

کودکی شش ساله مادرش را بر روی تخت بیمارستان دید و دکترش گفت تا چند وقت دیگر زنده نمی ماند ...
کودک سوال کرد چند وقت دیگر ؟ 
دکتر گفت پاییز ...
بچه گفت پاییز یعنی چه روز ؟
دکتر گفت وقتیکه برگهای درختان می ریزد ...
بچه خانه آمد و نخ و سوزن برداشت، رفت تا تمام برگ های شهر را به درختان بدوزد ...



کلمات کلیدی : کودک و مادر , داستان , عشق , بیمارستان , کودک , عارفانه , دکتر ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : شنبه 28 تیر 1393 موضوع : عشق و عاشقی داستان کوتاه اجتماعی جالب و خواندنی      نظرات

داستان عاشقانه و بسیار غمگین (حتما بخوانید)
حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!

ادامه مطلب
کلمات کلیدی : داستان عاشقانه و بسیار غمگین , داستان , داستان غمگین , داستان عاشقانه , عشق , علاقه شدید قلبی , عروسی ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : سه شنبه 27 اسفند 1392 موضوع : عشق و عاشقی داستان کوتاه اجتماعی      نظرات

یك جمله ی زیبا
یك جمله زیبا



کلمات کلیدی : یك جمله ی زیبا , جمله ی آموزنده , جمله , عكس , متن تصویری , زندگی , قسمت ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : سه شنبه 20 اسفند 1392 موضوع : عکس اجتماعی عشق و عاشقی      نظرات

شعر یکی از آهنگهای رضا صادقی
چرا از من گذشتی خیلی ساده ،
 تو که دونستی مرد پیاده ،
 جوونیشو پی عشق تو داده ،
 شنیدم گفتی از عاشقی سیرم ، 
نگفتی با خود من یه وقت می میرم ، 
حالا حق دلو از کی بگیرم ، 
چرا از من گذشتی بی تفاوت ، 
نه انگار عشقی بود نه روزگاری ،
 نه پاییز و زمستون نه بهاری ، 
چجور دلت اومد تنهام بذاری ، 
آخه دلت اومد تنهام بذاری .




کلمات کلیدی : شعر یکی از آهنگهای رضا صادقی , رضا صادقی , شعر , پاییز , زمستون , بهار , عشق ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392 موضوع : ادبیات عشق و عاشقی      نظرات

عشق و دیوانگی

در زمانهای بسیار دور زمانی که هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود ، همه فضیلت ها در همه جا شناور بودند  روزی همه آنها دور هم جمع شده بودند ناگهان یکی از آنها ایستاد و گفت بیایید یک بازی کنیم مثلاً قایم باشک همه از این پیشنهاد خوشحال شدند ودیوانگی فوراً فریاد زد من چشم میگذارم من چشم میگذارم 

عشق



ادامه مطلب
کلمات کلیدی : عشق و دیوانگی , عشق , عاشفانه , هیجان , دیوانه , دیوانگی , عاشق ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : چهارشنبه 23 مرداد 1392 موضوع : داستان کوتاه اجتماعی جالب و خواندنی عشق و عاشقی      نظرات

گل امید

 


هـوا هـوای بـهـار اسـت و بـاده بـاده نـاب

به خنده خنده بنوشیم ‚جرعه‌جرعه شراب

در این پـیاله ندانـم چه ریـختـی پیـداست

كـه خوش به ‌جان هم افتـاده‌اند آتش و آب

فـرشتـه روی مـن ای آفـتــاب صبـح بـهــار

مــرا بـه جـامـی از این آب آتـشیـن دریــاب

به‌جـام هستی‌ما ای شراب‌عشق‌بجوش

بــه بــزم سـاده مــا ای چــراغ مــاه بـتـاب

گــل امـیـد مـن امـشب شكفته در بر مـن

بـیا و یك نفس‌ای چشم سرنوشت بخواب

مـگــر نـه خــاك ره ایــن خـرابـه بــایــد شد

بـیـا كـه كـام بـگیـریـم از ایـن جـهـان خـراب

فریدون مشیری




کلمات کلیدی : گل امید , فریدون مشیری , شعر , شعر گل امید , بهار , باده , سرنوشت ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : جمعه 11 مرداد 1392 موضوع : ادبیات عشق و عاشقی      نظرات

عشق در 10 کلمه


عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.

عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.
عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.

عشق

عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.
عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست.

 




کلمات کلیدی : عشق در 10 کلمه , عشق , عاشق , عشق رنگیست , عشق صداییست , عشق نسیمیست ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : شنبه 25 آذر 1391 موضوع : اجتماعی جالب و خواندنی عشق و عاشقی      نظرات

داستان "عشق" از نگاهی دیگر

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند: با بخشیدن، عشقشان را معنا می‌کنند. برخی؛ دادن گل و هدیه و برخی؛ حرف‌های دلنشین را، راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند: با هم بودن در تحمل رنج‌ها و لذت بردن از خوشبختی را، راه بیان عشق می‌دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد. یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند، طبق معمول برای تحقیق بهجنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک‌ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه‌های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

عشق


داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید: آیا می‌دانید آن مرد در لحظه‌های آخر زندگی‌اش چه فریاد می‌زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که، عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. قطره‌های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند که ببر فقط به کسی حمله می‌کند که حرکتی انجام می‌دهد و یا فرارمی‌کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش، پیش‌مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه‌ترین و بی‌ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.




نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : چهارشنبه 24 آبان 1391 موضوع : داستان کوتاه اجتماعی جالب و خواندنی عشق و عاشقی      نظرات


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به بلوط می باشد.