تبلیغات
بلوط - مطالب ادبیات

شارژ ایرانسل

فال حافظ

دهکده ی اطلاعات

 


شعر یکی از آهنگهای رضا صادقی
چرا از من گذشتی خیلی ساده ،
 تو که دونستی مرد پیاده ،
 جوونیشو پی عشق تو داده ،
 شنیدم گفتی از عاشقی سیرم ، 
نگفتی با خود من یه وقت می میرم ، 
حالا حق دلو از کی بگیرم ، 
چرا از من گذشتی بی تفاوت ، 
نه انگار عشقی بود نه روزگاری ،
 نه پاییز و زمستون نه بهاری ، 
چجور دلت اومد تنهام بذاری ، 
آخه دلت اومد تنهام بذاری .




کلمات کلیدی : شعر یکی از آهنگهای رضا صادقی , رضا صادقی , شعر , پاییز , زمستون , بهار , عشق ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392 موضوع : ادبیات عشق و عاشقی      نظرات

شعر بسیار زیبای شهریار درباره پاییز

شهریار


شب است و باغ گلستان خزان ریاخیز

بیا که طعنه به شیراز میزند تبریز





ادامه مطلب
کلمات کلیدی : شعر بسیار زیبای شهریار درباره پاییز , شعر , ادبیات , شهریار , سید محمد حسین بهجت تبریزی , بهجت تبریزی , پاییزی ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : دوشنبه 13 آبان 1392 موضوع : ادبیات جالب و خواندنی      نظرات

جملاتی زیبا و کوتاه از بتهوون
من برای شادمانی به دنیا نیامده ام، آمده ام تا كارهای بزرگ انجام بدهم.  بتهوون
 
******

 موسیقی مانند كشوری است كه روح من در آن حركت می كند. در آنجا هر چیز، گلهای زیبا می دهد و هیچ علف هرزه ای در آن نمی روید. اما تعداد كمی از افراد می فهمند كه در هر قطعه از موسیقی چه شوری نهفته است.   بتهوون

******

هرگاه آسایش، درازمدت و بی دلیل باشد، به تنبلی می گراید.بتهوون


******

موسیقی از فكر تراوش می كند و در قلب می نشیند. بتهوون
 


******

من می خواهم گریبان سرنوشت را بگیرم، او نمی تواند سر مرا در برابر زندگی خم كند. بتهوون


******

هنر من باید برای سعادت بیچارگان اختصاص یابد. بتهوون
 


******

من جز خوبی نشان دیگری كه نمودار برتری باشد، نمی شناسم. بتهوون
 


******

تكامل باید هدف ابتدایی همه ی هنرمندان حقیقی باشد. بتهوون
 




کلمات کلیدی : جملاتی زیبا و کوتاه از بتهوون , جملات پند آموز , جملات بزرگان , بتهوون , موسیقی , هنرمندان , آسایش ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : دوشنبه 15 مهر 1392 موضوع : اجتماعی ادبیات جالب و خواندنی      نظرات

گل امید

 


هـوا هـوای بـهـار اسـت و بـاده بـاده نـاب

به خنده خنده بنوشیم ‚جرعه‌جرعه شراب

در این پـیاله ندانـم چه ریـختـی پیـداست

كـه خوش به ‌جان هم افتـاده‌اند آتش و آب

فـرشتـه روی مـن ای آفـتــاب صبـح بـهــار

مــرا بـه جـامـی از این آب آتـشیـن دریــاب

به‌جـام هستی‌ما ای شراب‌عشق‌بجوش

بــه بــزم سـاده مــا ای چــراغ مــاه بـتـاب

گــل امـیـد مـن امـشب شكفته در بر مـن

بـیا و یك نفس‌ای چشم سرنوشت بخواب

مـگــر نـه خــاك ره ایــن خـرابـه بــایــد شد

بـیـا كـه كـام بـگیـریـم از ایـن جـهـان خـراب

فریدون مشیری




کلمات کلیدی : گل امید , فریدون مشیری , شعر , شعر گل امید , بهار , باده , سرنوشت ,
نویسنده : میلاد زینالی لکی تاریخ : جمعه 11 مرداد 1392 موضوع : ادبیات عشق و عاشقی      نظرات


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به بلوط می باشد.